تبليغاتX
bia2baran

bia2baran

اگر حرفی زدم

اگر حرفی زدم از آب تویی فانوس شبهایش

اگر حرفی زدم از عشق تویی مفهوم زیبایش

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 16:19  توسط امیر  | 

من و تو در آغوش...





 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 16:26  توسط امیر  | 

بغلم كن عشق خوبم

 خوبم

بغلم کن عشق خوبم بذار حس کنم تنتو
از حرارتت بميرم بگيرم عطر تنتو
واسه من آغوش گرمت تنها جای امن دنياست
ساز آشنای قلبت خوشترين آهنگ دنياست
منو که بغل بگيری گم ميشم تو شهر رويا
بند مياد نفس تو سينم مثل مجنون پيش ليلا
به تو شفاف و برهنه دل سپردم بی محابا
بغلم کن تا نميرم بی تو، تو دستای سرما
مثل دامن فرشته شب ما قديس و پاکه
حتی ماه به حرمت ما، عاشقونه تر می تابه
بغلم کن عشق خوبم بذار آرامش بگيرم
سر بذارم روی شونت با نفسهات خو بگيرم
جز سرانگشتهای گرمت تن من عشقی نديده

دست بكش رو گونه ی من ، منو خواب كن تا سپيده

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 16:0  توسط امیر  | 

عشق من!

 

 

دلم برای خنده هات برای دل سوزوندنات

برای هرم نفست واسه نوازش نگات

دلم برای همه چیت شده یه آلبوم کوچیک

یه آلبوم دیدنی که می شه تواون خاطره دید

یه آلبوم ازتووچشات ازتوونقش خاطرات

ازتوکه امیدمنی ازتوکه میمیرم برات

اگه بری داغون می شم بدون توتموم می شم

پیشم بمون عزیزدل فقط با توآروم می شم

می خوام برای موندنت واسه همیشه خوندنت

ماهی شم وشناکنم تونازکای پیرهنت

آخه تو امیدمنی پرتوخورشید منی

توبهترین دلیل من برای زنده موندنی

وقتی که بارون می باره غنچه ی عشقومی کاره

انگارچشاتو می بینم که آرومم نمی ذاره

چی می شه آشنام بشی؟ خیل ترانه هام بشی؟

تواوج این ناامیدی تعبیررویاهام بشی؟

چی می شه توخندیدنت توی ترانه خوندنت

برای دلخوشی من بگی که راسته موندنت؟

هرچی بخوای همون می شم مجنون این زمون می شم

فقط نرو،باهام بمون برات ترانه خون می شم

من تورو تو رویای دور تودشت سبزپرغرور

اون جایی که قاصدکا فراوونن،کرور کرور

دیدم که بی رویا بودی بدون من تنهابودی

دلت نمی خواست بخونی آروم وبی صدا بودی

من اماآرزوت می شم توآوازت سکوت می شم

واسه کشیدن چشات قشنگترین خطوط می شم

آخه توامیدمنی پرتوخورشید منی

توبهترین دلیل من برای زنده موندنی

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 15:57  توسط امیر  | 

آخرین لحضه ی دیدار

 

در اخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و
گفتم بدان اسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي كه توان را
از من مي ربود بر لبانت
زينت بست.
و به ارامي از من  فاصله
گرفتي بي هيچ كلامي.
من خاموش به تو نگاه می كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
نحيف لحظه اي فقط لحظه اي  مي انديشيد كه
اسمان بهاري يعني ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 15:55  توسط امیر  | 

چقدر سخته

 

 

  چقدر سخته توو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید

 و به جاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد

زل بزنی به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت شی

حس کنی که هنوزم دوستش داری

چقدر سخته دلت بخواد سرت و باز به دیواری تکیه بدی

که یه بار زیر آوار غرورش همه ی وجودت له شده

چقدر سخته توو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی

اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه

اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوستش داری

چقدر سخته گل آرزوها تو توو باغ دیگری

ببینی و هزار بار توو خودت بشکنی و

اوون وقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه ی نو مبارک

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 15:53  توسط امیر  | 

زندگانی ام ساکت است

 جز کار کردن و قدم زدن کار دیگری ندارم.

                              هوس دیدن مردم را ندارم...

 احساس می کنم که در انتظار چیز تازه و

 غریبی هستم که بخش نا سوخته ی روحم را بسوزاند.

 می خواهم بیشتر بنویسم اما نمی توانم...

             کمی ملولم و سکوت سیاهی روحم را فرا گرفته است.

 ایکاش می توانستم سرم را روی شانه هایت بگذارم... .

 

من همان اندازه

دلواپس شادمانی توام

که تو

دلواپس شادمانی من

اگر تو خاطری آسوده نداشته باشی

من هم آسوده خاطر نخواهم بود.


+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 15:52  توسط امیر  | 

من درون

 

 

   گاهی درونم را تنهایی پر می کند

                         گاهی دردناک... گاهی دلچسب...

   گاهی درونم صدایم می کند

   گاهی با تمام وجودم از منشا من فریاد می زند

   گاهی به نرمی حریر نامم را نجوا می کند

                 درونم را که می کاوم

    پر از نشانه هاست ...پر از زخم ها... بوسه ها...عشق ها...

                       " درونم پر از خاطره ها ست "

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 15:50  توسط امیر  | 

رسم زندگي ...

 

دنيا را بد ساختند،

كسي را كه دوست داري، دوستت ندارد

كسي كه تو را دوست دارد، تو دوستش نداري

و كسي كه تو دوستش داري و او هم دوستت دارد،

به رسم و آئين زندگاني به هم نمي رسند.

و اين رنج است

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 15:47  توسط امیر  | 

تصادف

تصادف

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند. آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.

زن جوان: یواش تر برو, من می ترسم.

مرد جوان: نه, اینجوری خیلی بهتره.

زن جوان: خواهش میکنم, من خیلی می ترسم.

مرد جوان: خوب, اما اول باید بگی که دوستم داری.

زن جوان: دوستت دارم, حالا میشه یواش تر برونی.

مرد جوان: منو محکم بگیر.

زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.

مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری, آخه نمیتونم راحت برونم. اذیتم میکنه.

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد, یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 15:45  توسط امیر  |